سرگردان و تنها در ميان سکوت مبهم خيال بر ديوار خاطرات خوش ديروز تکيه زده ام ...
و بر روزهاي پر احساس گذشته حسرت مي خورم ...
روزهايي که در کوچه باغ عشق شروع شد و در خزان جدايي به پايان رسيد ...
ديرگاهيست که قفل پنجره اميد را در کوره راههاي اميدهاي ناتمام دلم جا گذاشته ام ...
چقدر تلخ بود لحظه وداع در ميان اشک و آه براي قلبي که شايد هرگز نفهميد چقدر
... دوستش دارم
سرمايه هاي ملي را اينگونه به تاراج ندهيم
در پاسخ به رسانه ملي كه فقط داعيه ملي بودن را دارد مبني بر پخش نكردن بازيها و اخبار وحيد هاشميان فوتباليست خوب كشورمان فقط مي توانم بگويم :
چه ظلمي بر خود روا مي دارند آنانكه به خورشيد پشت كرده و هيچ نمي بينند جز سايه خود بر زمين
و در پايان به آقاي هاشميان ميگويم :
سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد تنديسي زيبا نخواهد شد، از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته تنديس است .
همگی به یاد داریم اگر در آخرین دقایق دیدار با قطر گل نمی زدیم و به نتیجه 2-2 رضایت می دادیم شاید از مرحله نخست رقابتهای انتخابی جام جهانی 2006 نمی توانستیم بالا برویم و جواز حضور را به دست بیاوریم .وحید هاشمیان که بعد از 2 سال دوری از تیم ملی با یک گل به قطر توانست به ایران کمک شایانی کند تا به مرحله بعدی مسابقات جام جهانی راه یابد ، زندگی حرفه ای اش با پستی و بلندی و سختیهای فراوان همراه بوده است و هیچ گاه برای رسیدن به هدف ناامید نشده و کارنامه زندگی او نشان می دهد که بارها سقوط به نقطه ابتدایی و آغاز او را از رسیدن به هدف مایوس نکرده است . او که پدرش را در 6 سالگی از دست داد و مادرش با تمام وجود مشوق و همراه او بوده است ، فوتبال را از محله امامزاده حسن تهران شروع کرد و بعدها تیم فتح و پاس پله های ترقی شدند برای حضور او در تیم ملی و بوندس لیگای آلمان . بعد از سه سال حضور در تیم پاس به آلمان رفت و در سالهایی که در تیم هامبورگ حضور داشت روزهای تلخ و دشوار همراه با مصدومیتهای فراوانی را پشت سر گذاشت و همین تلخی دلیلی شد تا تیم هامبورگ را با تمام امکانات و بزرگیش ترک کند و به تیم بوخوم بپیوندد .
درسالهای 2004-2003 تیم بوخوم توانسته بود برای اولین بار به جام یوفا راه پیدا کند و در لیگ آلمان بالاتر از تیمهایی نظیر دورتموند ، هامبورگ و شالکه و در مکان پنجم قرار بگیرد .و بهترین فصل خود را در بوندس لیگا تجربه کند و هاشمیان در این پیروزیها نقش بسزایی را ایفا کرده بود. او در این تیم به تعداد شماره پیراهنش (16) گل و 6 پاس گل را به ثمر نشاند و توانست در آن سالها لقب چهارمین گلزن بوندس لیگا را از آن خود کند اما این روزهای به یاد ماندنی هیچگاه در سال 2005-2004 برای او اتفاق نیفتاد . او یک فصل کامل را در بایرن مونیخ سپری کرد اما نتوانست نظر فیلیکس ماگات را جلب کند و نیمکت نشین بایرن شد تا اینکه به هانوفر آمد و تصمیم گرفت ارزشهایش را در تیم دیگری به رخ ماگات و بایرنی ها بکشد تا اینکه یک فصل دیگر در حالتی دشوارتر و با ترافیکی از بازیکنان در خط حمله برای ترکیب اصلی بایرن مبارزه کند .
مهاجم شماره 16 و گرانترین خرید در تاریخ باشگاه هانوفر که از سال 2004-2001 در بوخوم و زیر نظر پیتر نویرورر بود و همچون هلی کوپتر حریفان را گلباران میکرد دوباره در کنار همان مربی سابقش راه گلزنی را پیدا کرد و اولین و دومین گل فصل 2006-2005 خود را در اولین و دومین بازی هانوفر تحت رهبری نویرورر به ثمر رساند و همچنان تا سال 2008 با این تیم قرارداد دارد .
او که پس از پیوستنبه بایرن و کلی کش و قوس نظرش نسبت به بازی در تیمملی عوض شده بود به حکم ایرانی بودن و برای کشور و هواداران تصمیمش را گرفت و اعلام کرد برای بازی با اردن می آیم و در روزهای سخت مرحله اول به تیم پیوست ، در بازی با اردن پاس گل داد و در جاییکه حتما باید قطر را می بردیم و حتی تساوی مارا از گردونه رقابتها حذف می کرد به قطریها گل زد و در مقابل ژاپن هم دوبار ژاپنیها را گزید . او برای ایران هم گل می زد و هم با اشک می خندید و این گل هدیه نوروزی خوبی به ایرانیان بود تا آنها جایگاهخود را در جام جهانی مطمئن تر ببینند. او دوست داشت در تیم ملی بازی کند چون معتقد است وقتی برای باشگاه بازی می کنی و گل می زنی شادی هواداران تیم پاداش مالی دارد ولی گل ملی یک احساس عجیب به تو هدیه می کند که که این احساس خریدنی نیست .
وحید در جام جهانی نیز با وجود مصدومیت بنابر گفته کارشناسان داخلی و خارجی یکی از معدود بازیکنان خوب ایران بود. ضرباتی که او به سوی دروازه های پرتغال و مکزیک زد از جمله صحنه هایی بود که شاید تا سالها تماشاگران ایرانی آن را از یاد نبرند . اما پس از جام جهانی و در مرحله مقدماتی بازیهای آسیایی او به دلیل مصدومیتی که در بازی با آنگولا دچارش شده بود و تا هفته ها فیزیوتراپی را دنبال می کرد و پزشکان او را از سفرهای طولانی منع می کردند با صلاحد ید مربی تیم، آقای قلعه نویی بازی با سوریه در تهران را از دست داد اما او پس از از این همراهی نکردن مورد تهاجم انتقاداتی قرار گرفت که او را به بی تعصبی و نداشتن عرق ملی متهم کردند و اینگونه در روزهایی که تیم های کره جنوبی و سوریه با فراخوان همه نیروهای داخلی و لژیونرهایشان سعی در کسب بهترین نتیجه را در مقابل ایران داشتند ما در ایران بازیکن خود را به خائن بودن و این که کشورشان را دوست ندارند متهم می کنیم و فراموش کرده ایم فردی را که به همین راحتی مورد حمله و تهاجم روحی و روانی قرار می دهیم ، زمانی که تیم ملی مشکلات زیادی داشت و در آستانه حذف از مرحله انتخابی جام جهانی قرار گرفته بودیم خلاف همه اختلافهایی که با فدراسیون فوتبال داشت به خاطر تعصب و دینی که به ملت و میهن داشت به تیم ملی بازگشت و به عنوان یکی از سربازهای ملی و به عشق وطن در دوبازی مهم حتی گلزنی هم کرد و حتی در جواب انتقادات مغرضانه به ادبیات نادرست و غیر محترمانه هم روی نیاورد.او با اینکه تاکنون گلهای کمی را برای تیم ملی به ثمر رسانده (12)ولی هرکدام به نوعی گلهای سرنوشت ساز بوده اند همانگونه که در مرحله مقدماتی بازیهای آسیایی و در بازی با کره هلی کوپتر نجات شد و نقشه های چشم بادامی ها را مقابل چشم هزاران تماشاچی کره ای نقش بر آب کرد و پیام آور شادی برای فوتبال ایران و همه منتقدانش شد

آقاى هاشميان در آستانه عيد سعيد نوروز قرار گرفته ايم.چه پيامى داريد براى تمام هموطنان؟
- سال نو را به تمام هموطنان تبريک ميگويم. انشاالله که سالى خوب و پربار و با موفقيت برايشان باشد و هر کجا که هستند با نام ايرانى موفق و پيروز باشند
منبع:گفتگو با صدای آلمان
گفتگو با مادر وحيدهاشميان
محترم معيني ، مادر 60 ساله وحيد است. او بزرگترين مشوق پسر در گرايش به سوي فوتبال بود.
خانم معيني وحيد چندمين فرزند شماست؟
بچه آخر من است. غيراز وحيد 3 پسر و 2 دختر ديگر هم دارم. البته يكي از پسرهايم در دوران جنگ مفقود الاثر شده است.
چگونه اين اتفاق افتاد؟
اصغر پسر اولم خلبان هواپيماي جنگي بود. در سالي 1360 در يكي از عمليات ها هواپيماي او مورد اصابت گلوله هاي ضد هوايي قرار مي گيرد. بعضي ها مي گفتند كه او و هواپيمايش هر دو پودر شده اند و بعضي ديگر معتقد بودند ممكن است سقوط كرده باشد. به هر حال در اين سالها هيچ خبر موثقي به ما نرسيده است و همچنان متنظريم.
درآن زمان چند سال داشت؟
فقط 24 سال داشت. غم از دست دادن پسرم، طاقت را از ما گرفت. يكسال بعد همسرم فوت كرد و مرا با كوله باري از مسووليت تنها گذاشت. در آن زمان وحيد 5 سال بيشتر نداشت
پس برايش هم مادر بوديد و هم پدر؟
واقعاً سخت است. نمي دانيد در اين سالها چه كشيدم. از يك طرف بايستي به تنهايي بار زندگي را به دوش مي كشيدم و از سوي ديگر سعي مي كردم طوري رفتار كنم كه بچه ها براي نداشتن پدر ناراحتي احساس نكنند، گاهي وقتها كه سختي زندگي به من فشار مي آورد، در نبود بچه ها و در تنهايي ساعتها گريه مي كردم، اما وقتي آنها مي آمدند مدام مي خنديدم و نمي گذاشتم حتي يك لحظه غم به دلشان راه يابد.
پس فقط وحيد ازدواج نكرده؟
بله، او فعلاً تصميم به اين كار ندارد. مي گويد تازه كارهايم روي غلتك افتاده. بنابر اين مي خواهم در حال حاضر فقط به فوتبال بپردازم و پس از آن با خيالي راحت تشكيل خانه و زندگي بدهم. هر وقت اراده كند، برايش به خواستگاري مي روم.
دوست داريد از خارج زن بگيريد؟
راستش را بخواهيد، به هيچ وجه راضي نمي شوم يك دختر خارجي بگيرد. مگر دخترهاي خودمان چه عيبي دارند؟ اين همه دخترها ي اصل و نسب دار، فهميده و تحصيلكرده در ايران است كه هر كدام براي خودشان يك كدبانو هستند.
الان كه بچه ها سرو سامان گرفته اند، چه احساسي داريد؟
خدا را شكر مي كنم كه صبر و تحمل و زحمات من نتيجه داد. الان هر وقت، هر كدام از آنها را مي بينم كلي لذت مي برم. مخصوصاً وقتي وحيد گل مي زند و روز به روز بيشتر پيشرفت مي كند، واقعاً احساس خوشبختي مي كنم. او زحمات مرا بي نتيجه نگذاشت.
درجبران ساليان زحمت، چه توقعي از بچه هايتان داريد؟
هيچ توقعي. فقط از خدا مي خواهم هميشه آنها را در راه مستقيم قرار دهد. دراين صورت است كه در زندگي هايشان موفق مي شوند و پيشرفت خواهند كرد، من هم سرافرازمي شوم.
چند وقت يكبار به شما سر مي زنند؟
نمي شود گفت هرشب به ديدنم مي آيند، اما هفته اي دوسه شب به من سر مي زنند. نوه هايم بيشتر اوقات با من در تماسند؛
از اين كه وحيد از شما دور است، ناراحت نيستيد؟
طبيعي است كه خيلي برايش دلتنگ مي شوم و دلم هوايش را مي كند، اما كوچك ترين نگراني اي بابت او ندارم؛ چون مي دانم چه پسري بارآورده ام. او بسيار با ايمان و مقيد است و سعي مي كند هميشه طوري رفتار كند كه هم اصالتش را به عنوان يك ايراني حفظ كند و هم خدا از دستش راضي باشد. هنگامي كه وحيد در هامبورگ بازي مي كرد، من 2 بار به آنجا رفتم.
تصميم نداريد دوباره به آلمان برويد؟
فعلاً كه نه، اما هر شب با يكديگر در ارتباط هستيم. اگر يك شب تماس نگيرم و يا او زنگ نزد، آن شب خوابمان نمي برد.
معمولا وقتي هم مي خواهد براي بازي به يك شهر ديگر برود، با من تماس مي گيرد و مي خواهد برايش دعا كنم.
اين همه علاقه به فوتبال درديگر فرزندانتان هم وجود دارد؟
نه اصلاً ، هيچكدام از بچه هاي ديگرم به ورزش علاقه اي ندارند. يكي از نوه هايم ورزشي است. او كونگ فو كار مي كند، اما فوتبال نه. نمي دانم وحيد دراين زمينه به چه كسي شبيه است. البته خود من از همان اول خيلي به فوتبال علاقه داشتم.
فكر مي كرديد روزي بين چهره هاي برتر يك ليگ اروپايي قرار گيرد؟
وقتي وحيد بچه بود و من آن همه عشق و علاقه اش را مي ديدم، هميشه از خدا مي خواستم او در جايي قرار گيرد كه پيشرفت كند وهمين طور هم شد.
نمي دانيد چقدر به فوتبال علاقه داشت! وقتي از مدرسه مي آمد، بچه ها را درحياط جمع مي كرد و فوتبال بازي مي كردند و شبها درسش را مي خواند، او درسش هم خوب بود و نمراتش كمتر از 17،18 نمي شد
هر زمان که تيم ملي به من نياز داشته باشد و شرايط جسمي ام اجازه دهد مثل يک سرباز در خدمت تيم خواهم بود. زمان جام ملت ها اگر دعوتم کنند با تمام وجود بازي مي کنم.
هيچ وقت براي تيم ملي کم فروشي نکرده ام ، اگرچه خيلي به من تهمت زده اند، اما به خودم اجازه نداده ام اينها در کارم براي کشورم تاثير بگذارد. اميدوارم با تيم ملي پس از سال ها، قهرماني جام ملتها را به مردم ايران تقديم کنيم.
یک پیام برای فردا....
وحید هاشمیان: زندگی مانند موج دریا می ماند که همواره در حال پایین و بالا است وفردا مال کسانی است که همواره در هر شرایطی و هر دشواری مردانه می ایستند تلاش میکنند وامیدوار هستند ودر اوج مغرور نمیشوند و آرام باقی می مانند
رمزموفقیت یک فوتبالیست حرفه ای چیست ؟
هاشمیان : سخت کار کنید . نظم در تمرین و زندگی شخصی و علاقه و شور و حس رقابت جویی داشته باشید . بدون حس رقابت جویی نمی توان موفق بود
ایپنا : چرا هاشمیان مثل خیلی از لژیونرهای دیگر ناکام نشد ؟
هاشمیان : نمی خواهم بگویم که از همه بهتر بوده ام ولی در مورد خودم باید بگویم که هیچ وقت نا امید نشدم . خیلی وقتها می شنیدم که می گویند از من قطع امید کرده اند و در ایران می گویند هاشمیان تمام شد اما خودم اینطور فکر نمی کردم . همیشه فکر می کردم که برای پیشرفت باز هم فرصت دارم البته در این بین تیم ملی هم خیلی وقتها یک باره حرکت من را متوقف می کرد . نمی خواهم همه گناه ها را به گردن تیم ملی بگذارم اما بهر حال مشکلات زیادی از این طریق برای من پیش آمد
وحید هاشمیان چگونه توانسته 7 سال دوری ازخانواده را تحمل کند و در اروپا طاقت بیاورد ؟
دوستان من بدانند غم دوری از خانواده واقعی را در اروپا می شود احساس کرد نه در جایی مثل امارات زیرا که با ایرانی های کمتری برخورد میکنند و باید برای پیشرفت کردن و رسیدن به هدف از خیلی منافع و راحتی های خود چشم پوشی کنید .من هم به لحاظ ترسیم هدفی که برای خود داشتم با این شرایط کنار آمدم ومطمئن هستم به نتیجه دلخواهم می رسم
وحید هاشمیان عاشق غذاهای ایرانی است او می گوید:سه چهار تا رستوران ایرانی است که من بیشتر مهمان آنجا هستم .در میان غذاهای محلی هم در آلمان به سوسیس سفید بسیار علاقه دارم .
اگر پسرتان روزی دوست داشته باشد بطور حرفه ای فوتبال بازی کند به او چه می گویید؟ (لازم به توضیح است که وحید، فرزندی ندارد.)
هاشمیان: هیج وقت به او نمی گفتم که چه کاره شود. فوتبال حرفه ای از سخت ترین مشاغل است. باید در سرما و گرما، با مصدومیت و دور از خانواده بازی کنید. از ما انتقادات فراوانی می شود. در بازی های اخیر فشار روحی زیادی روی ما بود، اما فوتبالیست حرفه ای بودن مزایای فراوانی هم دارد. برای موفقیت هم علاقه و هم استعداد مهم است. اولی بدون دومی نمی شود.
www.lastkick.comمنبع
بـــزرگتـرین آرزوی شما چیست؟
محترم معینی ( مادر وحید ) : همه بچه ها خوشبخت وموفق باشند. بچه های من هم خوب و خوش وسالم باشند و اینکه خداوند وحید را که در غربت است در پناه خود حفظ کند. برگرفته از سایت تبیان
وحید که از جوایجاد شده در ایران از سوی رسانه ها سخت دلخور است می گوید :سالهای سال است که در آلمان بازی می کنم ولی خدا گواه استتا این لحظهحتی کوچکترین حاشیه ای نداشته ام. سرم توی لاک خودم است .در هامبورگ و بوخوم وحالا که در هانوفر هستم طوری با اطرافیان ، مربیان، بازیکنان وهواداران تیم برخورد کردم که همواره مرا دوست داشته اند. من روزگاری در تیم پاس آرزو داشتم در ترکیب ثابت بازی کنم واکنوندر بوندس لیگا هستم.می دانید این سیر صعودی نتیجه چیست ؟ دعای خیر پدر ومادر
وحید با شگفتی میگوید : تعجب من این است که همان روزنامه ای که نوشته بود هاشمیان دلش با تیم ملی نیست ونمیخواهد برای بازی حساس کره بیاید بعد از بازی مرا فرشته نجات نامید ! از آنهایی که علیه من مطالبی نوشتند هیچ دلخوری ندارم همین که خدا کمک کرد در سئول گل حساس زدم احساس میکنم خیلی ها به اشتباه خود پی بردند .
وحید در مورد ازدواج حرفهای جالبی می زند.او معتقد است:( ازدواج حتما باید انجام شود نه به خاطر اینکه یک کار عرفی کرده باشی تا بقیه بگویند خب این یکی هم زن گرفت.نه هر فردی باید همتای خودش را پیدا کند .به این دلیل هیچ سن مشخصی برای ازدواج قائل نیستم.یکی در سن 20 سالگی لنگه خودش را پیدا می کند و یکی در 45 سالگی) .
هر چراغی خود به راهی گمشده ای است، هر چراغی با فریب پرتو فانوس دیگر می سپارد راه ، در چنین تزویر کار دل سیاه ،هر چراغی را چراغ دیگری باید گرفت و هر شبی را با شبی دیگر به صبح آورد .هر غمی را با غمی دیگر تسکین ، هر دلی را با دلی دیگر. گوش با افسون هیچ آواز مسپار.دل به چاه هیچ امیدی میفکن. شیشه این دیو را بر سنگ مرز زندگی بشکن ، پت پت فانوس اما می سپارد هر نفس باد را به دشت باز یک افسوس.....
پس از جام جهانی و در مدتی که مردم نسبت به فوتبال دلسرد شده بودند در مرحله مقدماتی بازیهای آسیایی دوباره هلی کوپتر امداد شد و یادش نرفت که تا آخرین ثانیه ها می شود در فوتبال زهرت را بریزی و انصافا در بازی با کره خیلی خوب توپ را فرستاد آن جایی که باید می فرستاد و پاسخ کسانی را که تیتر زده بودند ( او به تیم ملی پشت کرده ) و یا ( ....اودیگرایران را دوست ندارد ) را به بهترین گونه داد !!......

هرچند ایران در جام جهانی قوی وقدرتمند ظاهر نشد ولی وحید از جمله بازیکنانی بودکه با وجود مصدومیتی که در تیم هانوفر به آن دچار شده بود خوب بازی کرد و حتی چندین بار هم دروازه پرتغال ومکزیک را تهدید کرد .از نظر او مصدومیت لژیونرها ، پایین بودن سطح بدن سازی و کم بودن بازیهای تدارکاتی و متحد نبودن داخل تیمی از دلایل شکست ایران بود. ساختار تیمی خوب عامل موفقیت آلمان بود ولی در تیم ایران اینگونه نبود .و بدون تردید اگر چنین شرایطی حاکم بود می توانستیم بهتر از اینها حذف شویم !...........
محمد مایلی کهن از وحید به عنوان بهترین بازیکن حال تیم ملی یاد کرد و گفت اگر به چهره این بازیکن نگاه کنید متوجه می شوید که با وجود زندگی در آلمان ساده تر شده است. آقای هاشمیان بسیار بازیکن متینی است و در آلمان هم به دلیل همین خصوصیات اخلاقی احترام بسیاری برای ایشان قائل هستند . ( ایسنا 10/3/84 )
او که هر روز درایران یک داستان برایش می ساختند وبرچسب بی غیرت ، وطن فروش و بی تعصب را نثارش می کردند همچون سرباز به عشق میهن در روزهای سخت مرحله اول مقدماتی 2006 به تیم بازگشت و با پاس گل در بازی با اردن و 2 گل به قطر و ژاپن نردبان موفقیت تیم برای حضور در جام جهانی 2006 شد . هر چند مصدومیت از مچ پای چپ در برابر قطرباعث شد یکی از بهترین موقعیتها برای قرار گرفتن در ترکیب بایرن را از دست بدهد . ریسک او نتیجه داد وهمه تلاشهایی که انجام شد تا او برگردد و همه دوندگیهای او برای تیم ملی ما را در جایگاهی قرار داد که به بازی در برابر بزرگترین تیمهای دنیا فکر کنیم و ایمان بیاوریم چنین تصمیماتی در لحظات نفسگیر چطور می تواند زندگی را تغییر بدهد ، برای ما و برای او........

او پس از اینکه نتوانست نظر مربی بایرن را جلب کند ، بایرن را به مقصد هانوفر ترک کرد و تا سال 2008 با این تیم قرارداد بست و حالا گرانترین بازیکن هانوفر است .....
دوباره فرصتی دست داد تا وحید پایبندی وعلاقه خود را به وطن نشان دهد.هموکه چندی پیش همه جا بحث از آمدن یا نیامدنش به تیم ملی بود ، با نرفتن به تل آویو وهمراهی نکردن با بایرن مونیخ مقابل تیم مکابی رژیم اشغالگر قدس بازتابی جهانی را در محافل خبری به وجود آورد و باعث شد تا فدراسیون از عمل شایسته وضد صهیونیستی او تقدیر کند.........
عضویت در بایرن مونیخ جریان قدرتمندی را برای حضور او در تیم ملی به وجود آورد . او با اینکه هنوز پوشیدن پیراهن تیم ملی برایش آرزو به شمار می رفت ولی دلخور بود . دلخور از فدراسیون واز کسانی که از اوبه فیفا شکایت کرده بودند اما خودشان انکار می کردند !او از اشتباهات دیگران ضربه خورده بود وحالا سخت است که ریسک را بپذیرد و باز هم تجربیات نا موفق را تکرار کند تا همه زحماتش با چند اشتباه ساده بر باد برود . اما احساس کرد تیم ملی در راه جامجهانی نباید ناکام بماند و اگر باز هم نتوانیم به جام جهانی برویم به فوتبال ما خیانت می شود و همه نسلهای بعدی لطمه می خورند واین بود که ریسک کرد و برگشت .....

پیتر نوی رورر مربی آن زمان بوخوم در گفتگو با شبکه تلویزیونی و س ف گفته بود : در بایرن مونیخ بازیکنان احتیاج دارند که برای باز کردن راهشان از بازوهایشان استفاده کنند اما شخصیت وحید با این جور کارها جور در نمی آید ( به فارسی روان وحید زیر آب زدن بلد نیست )
پیوستن به بایرن! از تیمی کوچک مانند بوخوم به تیمی تا این حد مهم !
هرچند پیوستن به چنین تیمی از آرزوهای هر فوتبالیستی است اما خودش هم فکر نمی کرد که موقعیت مناسبی برای او در این تیم فراهم نشود و بعد از یک سال با وجود ماندن مدت قرارداد کلا از بایرن مونیخ جدا شد و به ......
همزمان با حضور در پاس به عضویت تیم ملی در آمد. وقتی تازه در هامبورگ جایگاهی پیدا کرده بود برای یک بازی عجیب و بی فایده با ژاپن دعوت شد ، آمد ولی از او استفاده نکردند و با یک مصدومیت شدید برگشت و با یک انتقاد ساده محروم شد. یک سال بعد در جام ملتهای آسیا با وجود تمرین 40 روزه با تیم فقط در بازی با عراق چند دقیقه به میدان رفت و اورا در ترکیب قرار ندادند.در سالهای حضور در بوخوم برای مسابقات مقدماتی جام جهانی 2002 به تهران آمد ولی باز هم همان آش و همان کاسه بود . فضای اردوی تیم ملیاصلا فضای خوبی نبود و با تمام توانایی هایش باید کنار می ماند. ساکش را برداشت و به آلمان برگشت و ترجیح داد تا تمامی توان خود را صرف مسابقات باشگاهی بوخوم کرده و موقعیت خود را خدشه دار نکند.......
ین تلخی ها دلیل پیوستن او به تیم بوخوم شد . سالهایی که در بوخوم حضور داشت زیر نظر پیتر نوی رورر توانست جایی در تیم پیدا کند و خیلی خوب کار کرد، تا جاییکه نوی رورر می گوید : هاشمیان انسانی استثنایی با تواناییهای استثنایی است ( 13 آپریل 2004 – شبکه ZDF آلمان ) خوشبختانه مصدوم هم نشد و طرفداران لقب هلیکوپتر را برای او برگزیدند و همراه این تیم به جام یوفا راه پیدا کرد و این افتخار بزرگی به شمار میرفت که او در آن سهم زیادی داشت . بعد از حضور در جام یوفا با چند پیشنهاد خوب روبرو شد که بهترین آنها .......

هنگامی که برای آولین بار به آلمان رفت و به عضویت تیم هامبورگ درآمد ، روزهای سختی را پشت سر گذاشت. مصدومیت ، پاره شدن عضله شکم ، شکستن بینی در یک بازی دوستانه هامبورگ همه خاطرات بدی است که او از زمان حضور در هامبورگ به یاد دارد .به همه اینها تجربه اولین دوری از خانواده را هم اضافه کنید تا اینکه ........
او او آینده را نشان می دهد. آینده ای که برای او حضور در تیمهای بزرگ بوندس لیگای آلمان را رقم زد . اینده ای که خود اوهم فکرش را نمی کرد...